دیگر امیدی وجود ندارد. رمقی برای ادامه راه نمانده است و هر حرکت و تلاشی هم که اتفاق می افتاد حاصل جبر روزگار و عادات و طرز فکرهای قدیمی است.

دیگر چه فایده دارد این پشیمانی زجر دهنده، نه اعتباری برایم باقی مانده و نه سابقه ای همه چیز را دانسته و ندانسته بر باد داده ام.

الان نه آن شخصی هستم که میخواستم بشوم و نه آن شخصی که باید می بودم، همه چیز از دست رفته است، همه چیز بر باد رفته است.

دیگر دوست ندارم با کسی در تعامل باشم، با کسی حرف بزنم یا به کسی اعتماد کنم. حتی دوست ندارم چیزی را به کسی توضیح دهم.

سکوت و سکون را ترجیه میدهم دیگر همه چیز حال بهم زن شده است.

احمد شاملو

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است .
از حرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهان
وشگفتی های بر زبان نیامده

همواره افراد کج فهم و منفعت‌طلب و با طرز فکر های کودکانه من را احاطه کرده اند و بزرگ ترین ضربه ها را بر من وارد کرده اند.

همین اشخاص ظاهر فریب دوست داشتنی زندگی من را تباه کرده اند و درحال سپری کردن ادامه زندگیشان هستند بی آن که به من فکر کنند.

همه چیز خسته کننده شده است اگر کورسوی امیدی هم شکل میگیرد دیری نمی انجامد که با رفتار افراد و جامعه یا با یادآوری مشکلات پیشین از بین می رود.

این را میدانم که همه چیز با استمرار و تلاش به دست می آید ولی این را هم میدانم که نه با هر تلاش و استمراری پس معلوم نیست که اگر سالها به صورت متوالی تلاش کنی نتیجه اش چه باشد.

من زاده تناقضم و تفکر ها و اعمالم هم پر از تناقض است و این دلیل گیجی و سردرگمی همیشگی من است.

شاید بهتر است مسائل را برای خود بی اهمیت کرد و در مقابل رفتارها و سخن های دیگران سکوت کرد، رفته رفته دیگر خیلی مسائل و افراد برایت بی اهمیت می شوند و خیلی از درگیری های ذهنی از بین خواهند رفت.

در نهایت به این نتیجه میرسم که من قرار نیست شخص موثری باشم یا در تاریخ اسم من ثبت شود و در اخبار اسمی از من برده شود و پس از مرگ بگویند آدم خوبی بود این سرخابی، اصلا چه اهمیتی دارد؟ زمانی که مرده باشم دیگر من وجود نخواهم داشت و نیازی نمی بینم که نگران بعد از مرگم باشم، حتی وقتی بیشتر فکر می کنم به این نتیجه میرسم که نیازی نیست که به فکر راضی نگه داشتن مردم در زمان حال باشم دیگر مهم نیست چه فکری در مورد من می‌کنند چون آنها کج فهم بوده و دارای ذهن و استدلال های خام هستند.

پس باید بگویم با کمال احترام؛ بگذار مردم و حتی خوانندگان نسبتا محترم این نوشته هر فکری در مورد من می کنند بکنند. به درک دیگر مهم نیست و دیگر حالم خوب نیست.

دسته‌ها: کُدناله

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *